دُخے ☆آلـ اسـتار☆ پوشـ

فرشته ها با بال هاشون پرواز میکنن...ما با کفش هامون

just Sh!T

چِهـ بِگویَـم،

وَقتـی کَفش هآ هَم

بَرآیَم دَهَن

بـــــــــآز

می کنند؟...



: _

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1391ساعت 19:40  توسط Missy N 

میسیـــــــــ ؟! /:)

نَهـــ

عآشِقَتـ شُدَمـ

و نَهـ

بهـ دُنبآل شُمارهـ ای ـ

برآی تفریـح!

فَقَط

کَفـش هآیَمـ

هِنـگآمـ دیدَنَت،

تَحَمُـل سَنگینـیِ قَلـبَمـ

رآ ندآشتَنـد...http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif



میسی N هَپـی : هیچی جآی آل استار خودم رو نمی گیره... :)

میسی N خَستهـ : امروز واقعا" از اون روزاس... :/

میسی N عاشقول : الآن دقیقا" همچین حسی دارم :) >>>

Hey! I just yoU! :)

یعنی: انقدهـــــ دوسِــــــــت دآرم کهـ نگران خودمم :)


میسی N ضدحآل : مَدرسهــــــ ... ؟! نَهــــــــــــــــ!!! :"(



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1391ساعت 21:36  توسط Missy N  | 

کـفـِ کفـشـِ من

گـــــــآهی اوقآت

انگآر همهـ دُنیآ پآ می شوَند ،

تا تو برسیـ...

گـــــــآهی اوقات هَم ،

حَتیـ پآهآی خودت قَدَمی بَر نمی دارنـد.

امآ هَمیشهـ

رسیـدن مُهمـ نیست ...

بَلکهـ رَفتَن کآفیـست برآی تَمآم کردنـ

تَمآمـ رآه هآی نَرسیـده بهـ او ،

بآ پـآهآی خودت.



میسـی N وآرد میـشود! : میسـی بعد قرن هآ آپ می کنـد! چقدر قشنگ نوشتم این بالایی رو :) Jus lov'in it ~ !

* خودشیفتگی هم بد دردیست! :) *

میسی N شرمنـده : از دوستای عسیسم معذرت میخوام که جوابشون رو ندادم! الآن به همتون سر میزنم :*

Missy N Daily's:

این چند وقته نسبـتا" خوش گذشت. هرجوری شده دارم از اخرین روزهای تابستون عسیسم استفاده میکنم :( هرروز صبح که بیدار میشم به بالش عسیسم نگاه میکنم و میگم : آخه عشقم من چطور چند روز دیگه دوباره باید ساعت 6 صبح تو رو ترک کنم؟! :"( بعد هم میرم سراغ پتوم بعدم سراغ روتختی بعدم تشک... کلا" من یه روابط عاطفی با این بچه ها دارم که براتون بگم اصلا" پرده اشک نمیزاره مانیتور رو ببینید دی: این چند وقته خیلی هم بامرام شدم! به یاد همه دوستا جد و آبادم افتادم و خلاصه اس ام اس و زنگ و دیدن و اینا... دلم برای یکی هم اصلا" و ابدا" تنگ نشده ولی دارم از فوضولی میمیرم که داره چیکار میکنه!! با مستری محترم هم که قهر تشریف کردیم به من چه زیادی پررو شده پسل بد :(

مساقرتم میخوایم این چند هفته اخر حسابی بترکونیم! :)

میسی N لایک میکنه! : یعنی من عاشق این آهنگم :)

Madmazel_Faramooshi

مادمازل_فراموشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 16:47  توسط Missy N  | 

دختری که نمیگذرهـ

_چه قرار ها که باهم گذاشـتـیـم!...یادت هست؟...

_...

_مهم نیست، چون من خوب یادم هست...

قرار گذاشـتـیـم که تا همیـشه باهم بمانیم،

قرار گذاشـتـیـم که هرکجا، هروقت فراموش نکنیم که

بیشتر از دو "دوست" هستیم، همیشه آماده کمک به هم

بگو ببینم ، یادت نیامد؟...

_...

_تو راست می گویے...وقتی جاهای خالی مان با فاصله ها پر می شود،

زمین هنوز بیخیال می چرخد،...

و ضربان قلب هایمان با سرعت می زند،...

و چشم های تو خشک تر از برگ های پاییزی هست،...

دیگر مهم نیست...

راستی...اصلا بگو مگر ما قراری با هم گذاشـتــه بودیم؟!

malOs  malOs  malOs

میسی : خسته ام فقط همین . . .

میسی N نوشت: از یکشنبه سه شنبه ها متنفرم . . . لعنتی . . . خوشش میاد منو اذیت کنه . . . اینم از شانس آشغال  من. اون همه آدم تو اون کلاس لعنتی هست.

N : ادامه مطلب به درد کسی نمیخوره "درد دل تنهایی"

N نوشت: چقدر دلم میخواست الان بلاگفا خراب بشه و همه پستم رو پاک کنه . . .! هه




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391ساعت 23:31  توسط Missy N 

×میسی نایس

ای کــــــــــــــــــاش

انقدر ساده آرزو نمی کردمـ

که پاهایمـ اندازه کفشـ های مادرمـ شود!...
(از تهـــــــِ دل بود)



میسیـــــــــ N ــــــــــنوشت:

اولا" >>> چیه ؟! به من نیومده زود به زود آپ کنم؟!
+
دوما" >>> جدیدا" نمیدونم چرا انقدر رفتم تو فاز "کفش" و "مامان" !!! :)
+
سوما" >>> جدیدا" یه سری عادت بد پیدا کردم!

1_روزی سه تا فنجون چایی میخورم :/ (منی که اسم چایی میومد فرار میکردم!)
2_شبا اگه یه لیوان نسکافه نخورم شبم صبح نمیشه :) (این عادت خوبه به نظر خودم! ولی مامانم میگه معتاد شدی!!! :/)
3_نصفه شبا یهو یه حوس شدیدی در درونم به وجود میاد که گیتار بزنم!!! مامانم= نکن دخترم... همسایه ها بیدار میشن! من =خب مگه اونا با صدای تلویزیونشون یا جاروبرقی تو ساعت 6 صبح اونم!! میزارن ما بخوابیم؟! مامانم= :/ ... (حرف منطقی جای تامل داره!)
4_جدیدا" نمیدونم چرا شبا که موبایلم رو خاموش میکنم تا ساعت 5 فردا یادم میره کلا دستگاهی به نام موبایل اختراع شده!! :/ مستری محترم هم که از ساعت 6 صبح بیدار! با بنده سر این مسئله سرسنگین شده! من=به خدا پسرای قدیم تا لنگ ظهر میخوابیدن من نمیدونم تو چرا انقدر سحرخیزی! مستری=چی؟! پسرای قدیم؟! قدیم؟! یعنی کی؟! قبل من؟! اسمش چی بود!؟ چند سالش بود!؟ خونش کجا بود!؟ چه غلطی کرده پسره بیشعور که باهاش به هم زدی؟! جون من راس بگو*(اسمم)*!! ببینم نکنه تو باهاش بهم زدی؟! حالا خدایی مثه من جیگر بود؟!... ;) من= :/ ... ( من غلط کنم اصن دیگه موبایلم رو خاموش کنم!!!)
(نکته: مستری در مودِ کرم ریزی به بنده حقیر!!)
5_سرکلاس ریاضی و فیزیک یواشکی آهنگ میگوشم!!! اوه اوه این رفتارم واقعا اصلاح میخوادااا!... :)
6_جدیدا" روزی دو دور لاک پاک میکنم دوباره میزنم! :/ یعنی تو روح ... همون جایی که "کودکان و نوجوانان میرن درس میخونن" که انقدر ما رو عقده ای کرد!!! (اسمشو نمیگم چون آوردن اسم "اون مکانه" در فصل تابستان حرام است! دی: )
+
چهارما" (میسی N یواشکی نوشت...یادآوریش رو دوس ندارم!): دلم برای کسی تنگ شده که قبلا لقب "دوست" را یدک می کشید،اما الان.. یکی مثه بقیه...!

+
پنجما": دلم گرفته، حوصلم سر رفته... :/


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 2:31  توسط Missy N  | 

منم آی منم منم!

چه ساده وقتی بچه بودم

زمین میخوردم

و کفش هایم پاره میشد

و مادرم با خنده میگفت: نگران نباش عزیزم یکی دیگه میخرم...

و اشک های من تبدیل به خنده میشد

غافل از آینده ی تنهایی

که فقط خودم هستم و...کفش های پاره ام!

ای کاش مادرم میگذاشت ببینم دنیا بدون کفش چه شکلی است.

میسی N سردرگم: به خدا حالم خوبه ها! نمیدونم اینی که بالا نوشتم چرا این طوری شد... :/ ولی دوسش دارم :)

میسی N نوشت: این چند روزه من تو تمام ورزش ها فیلسوف شدم! کلا تلویزیونمون تبدیل شده به المپیک و gem sport فقط :)

میسی N دور از جون شما شاسکول میشود: رفته بودم شهر کتاب داشتم کتاب ها رو میدیدم یه دفعه دیدم یه کتاب اسم شخصیت اولش، اسم مستری هست :") *ذوق مرگ شدیدا"*

خلاصه با یه عالمه ذوق و شوق کتاب رو خریدم :) اومدم تو ماشین مشغول خوندن یه دفعه فهمیدم طرف دختره ..... :/

نکته ظریف و پیچیده: مستری عسیسم! اسمش خیلی قشنگ و خاصه! به هرکی میگم فکر میکنه خارجیه! ولی درواقع اسمش ایرانی باستانی هست ^^ بهتون نمیگم که تو کف همین طوری باقی بمونید :))) درواقع برای خارجیا هم اسم پسره هم اسم دختر.

میسی N نوشت: مسافرت>>> شمال، ترکیه :)

میسی N عاشقِ سربه زیر!!: امروز میخواستم یه جنایت خیلی بزرگ بکنم!!! یهو جو گرفتم میخواستم برم آدرس وبلاگم رو به مستری بدم... @_@ ولی خدا رو شکر فکرکنم خدا هم فهمید میخوام چه عمل فجیعی انجام بدم نجاتم داد. البته کاشکی این جوری نمیشد چون دعوامون شد... :( خب خجالت میکشم ازت دیگه :")

یعنی نه اینکه باهم صمیمی نباشیم و ایناها! ولی خب...نمیدونم حسمو درک کنید لطفا دیگه... :")

میسی N بی اعصاب: 1_ ریاضی و فیزیک باید بخونم...ای خدا به کدامین گناه! :(

2_چند وقته یه حسه نوستالژیک شدیدی پیدا کردم کلا رفتم تو کاره فلش بک!!

3_یعنی دو دیقه ما رفتیم تو این مسنجر خراب شده چنگیزخان مغول هم اومد پیشم :/

4_ دوستان ترو خدا انقدر ادرس و اسم وبلاگ ها رو عوض نکنید! :(((



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 1:0  توسط Missy N  | 

میسیــــــــ امـ-ـــ-ــــ

 بچهـ کهـ بودمـ، فکر میـ کردمـ،

با کفشـ هایـ پاشنهـ بلند مادرمـ میـ توانمـ بهـ آسمانـ برسم

و ستارهـ ایـ بچینمـ

اما حالا می فهممـ کهـ آسمانـ و ستارهـ هایشـ در همینـ نزدیکیـ هستند

...در دلـ تو...!

**

*

میسی N نوشت: مخاطب خاص

میسی N نوشت: هی من میخوام به اعصاب خودم مسلط باشم...هی میگم بیخیال...ولی اگه نگم میترکم! تو روح بلاگفا!!!

میسی N نوشت: دلم تنگ شده...دادارارار.... :/ یعنی من عاشق این آهنگم!

میسی N نوشت: به سلامتی خانواده هم اعتصاب کردن معلوم نیس کی بریم مسافرت... :/

میسی N نوشت : تابستونه زیاد آپ میکنم گفتم دیگه هرجوریه ما رو تحمل کنید... :/ قالبم عوض نمیکنم.

حرف آخر میسی دُخی: بند کفشم رو اگه میبندی آروم ببند... :(


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 19:44  توسط Missy N  | 

میسی موشی سوشی کوشی :/

کَـفّـشـ هـایـمـ روزِ آخــر
چـقـدر بـرقـــ مـیـزدنـد!
انـگـار آسـمـانـ هـمـ
از ایــنـ جـدایـیـ
نالهـ مـیـکـرد...



میسی N نوشت: الان من چه مرگمه؟؟ :/
میسی N نوشت: کلاس گیتار فردا کنسل شد :((( توروحت پژمان!! (منظور استادپژمان بود...اهم اهم...)
میسی N نوشت: مستری هم که شماله...><
میسی N نوشت: الان یه شیرکاکائو داغ با یه شومینه میچسبه :) (زده به سرم تو چله تابستون! :/)
میسی N نوشت:پوسیدم تهــــــ خونهـــــــــــــ آی ایها الناس یدخلون! لا تعبدون ما اعبدون ولا.... خلم شدم به سلامتی دی:
میسی N نوشت: احساسِ "بی مصرفی" بیش از اندازه... :/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 20:38  توسط Missy N  | 

تابستون درازه... :)

کفش

بی کفش!

بیا پابرهنه برویم...

تا سختی ها و شیرینی های راه را

همزمان بچشیم! :)

میسی بی اعصاب نوشت: اول از همه یه نکته ای رو با تمام وجود اعلام کنم=> تو روح بلاگفا!

میسی N نوشت: سلام ! :) تو این چند وقته یه 200 300 باری هی میخواستم آپ بکنم هی نوشد! یه عالمه خبر خوف دارم ^^

کارنامه من=19/89 + کارنامه مستری=19/15 >>> 2 عدد خرخون! :)))

پریروز برای جشن گرفتن رفتیم پارک قیطریه. ولی انقد شلوغ بود فوری برگشتیم >< تو پارک چندتا از دوستام رو دیدم نزدیک بود دیگه از خجالت بمیرم >< این دخترای بیحیا هم هی میگفتن اینو از کجا تور کردی!!! من بیچاره... مگه مستری ماهیه؟! :) مستری هم تریپ بی تفاوتی و مغروری گذاشته بود که یعنی من اصن نمیشنوم! آخه من که میدونم تو داشتی ذوق مرگ میشدی :) بعد مستری برام از این بازاره یه مجسمه خرید :) بعد رفتیم کافی شاپ هی خوردیم:)) بعدم پیاده برگشتیم خونه ولی در کل خیلی خوش گذشت :") 

البته از عذاب وجدان مردم چون به مامانم گفتم میرم خونه دوستم :( ولی به جاش بابام میدونست!!! کلا مردای فامیل ما زیاد غیرتی نیستن.... :)))

دایی جونممم هم عمل پا داشت، نمیدونم دقیقا پاش چش بود! عملش به خوبی و خوشی تموم شد :) پسرداییم میخواست منو ببره ملاقاتش پسره خر منو برد دم سردخونه!!! داشتم سکته میکردم >< انقد زدمش نگهبان دوتامون رو انداخت بیرون :( اینم از فامیل خل و چل ما!

دیگه اینکه شروع تابستون=فصل عشق و حال بر شما هموطنان عزیز مبارک باد :)





+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 12:11  توسط Missy N  | 

کفشای چرک

وقتی نیســــــتیــــــ ،

کفش هایم

با بنــــــــد های بازشــــــــان،

نبودنت را به رخم می کشند!

چه کنم؟!

من یک دخــــــــتــــــــر دست و پا چلفتی ام...!




مخاطب خاص : رفیقِِ لعنتیِِ من! تو اگه منو میشناختی...میدونستی همه حرفام معکوسه!
میدونستی از منت کشی متنفرم. اره واقعا هم خداحافظ برای همیشه. به احتمال 100%!
اون 1% هم من جورش میکنم...

میسی N بعدا با دلِِ پُر نوشت: لعنت به هر چی رفیق نیمه راهه!...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 21:47  توسط Missy N  | 

میسی HAPPY! ^^

دست هایم
به سوی زمین
می برم
و
 
کفش هایم را
لمس
می کنم
.
.
.

خدایا متشکرم،
به خاطر دو دوستِ همیشگی
که به من دادی! :)

adore, awesome, blue, cool, cute


میسی N نوشت: مستری لاو U فور اِوِر!!!... :)

میسی N سرخوش نوشت: همین طوری گفتم که گفته باشم...:)))


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 21:16  توسط Missy N  | 

.

ـــــــــ*ـــــــ"دخترک"ــــــــ*ــــــــ

به کفش های پاره اش

و دریای درون آن ها خیره شده

اشک های آسمان

چه ساده

کبریت هایش را خاموش کرد!





+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 18:4  توسط Missy N 

نو...به درک!

کفش های کهنه را دور نیندازیم،

شاید به کوچه های قدیمی برگشتیم.

شاید سنگِ فرش ها بخواهند

بار دگر،

یار های قدیمیشان؛ آن ها را بوســــــــــــــــــــــــــه بـــــــــــــاران کنند...!




کشفیات میسی N : آدم به خیلی چیزا و آدما همین طوری الکی وابسته میشه...!
ولی سخت تر از دل کندن،
فراموش کردن خاطرات خوبیه که باش داشتی...
(تجربه شخصی)

all star, legs, pink



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:41  توسط Missy N  | 

آپ خسته :/





طبق قانون پایستگی انرژی

دلگیری عصر جمعه نه از بین می رود

نه عادی می شود

بلکه از هفته ای به هفته دیگر منتقل می شود





میسی N نوشت: من به قالبم معتادم...به خدا نمیتونم عوضش کنم...!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 19:11  توسط Missy N  | 

I need a CPR...sOs...

قلبم گرچه دیگر

نمی تپد...

اما کفش هایم با دیدنت

هماهنگ با مترونوم

به تپش در می آیند!...



میسی N نوشت: برای مستر ساعت خریدم! با معذرت! >< اخه گردنبندهاش اصلا قشنگ نبودن، خوشم نیومد -.-
یه ساعت سفید اسپرت بسیال نایس :x
خیلی خوشحال شد... چقدرم بهش میومد :)
کشفیات میسی N!: واقعا چقدر حس خوبیه که ادم وقتی خودش خسته و ناراحته شادی یکی که دوسش داره رو ببینه ^_^...!

میسی N... چی بگه وقتی...؟!: ....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 19:21  توسط Missy N  | 

بارون میاد...خاطرات تلخ...

بــــــــــاران می بارد...

با بی رحمی تمام

و به فکر کفش های پارچه ای بیچاره من نیست...

چیزی جز این انتظار ندارم...

وقتی روی زمین کفش هایم زیر پای دیگران لِه می شوند

بگذار آسمان هم خیسشان کند...

چه عیبی دارد؟!

*

×

0

+

-

میسی N به زور نوشت: عید خوبی بود. واقعا تموم شد؟! اصلا حوصله مدرسه رو ندارم! خدایا لطفا یه خورده به من حوصله بده تا این درسای لعنتی رو بخونم! و دقت و امید.

...مدرسه عزیزم...نمیشه یه کاری کنی که من یه خورده نفرتم ازت کمتر شه؟!

=

میسی N امیدوار نوشت: خبر خووووووف! 25 فروردین تفلدِ عیدِ مستر گلمههه!

لطفا اگه میشه نظرهای زیباتون رو بدین و بگین که برای مستری چی بخرم؟!

مرسییییییی! ^^

نظر خودم: میخواستم براش عطر بخرم. ولی یه جا خوندم که عطر سردی میاره بین دو طرف :(

گردنبند چطوره؟ :) یا ساعت؟ :) یا یه عروسک خوشمل که شبا باهاش بخوافه؟ :)))



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 22:11  توسط Missy N  | 

تفلد عیدتون و 4شنبه سوری مبالک! :)

امشب میخوام کفشات رو

پر از ترقه بکنم!

تا بری به آسمون...

آخه جای فرشته ها روی زمین نیست!

***

میسی N نوشت: رفته بودم مغازه ترقه بخرم، به آقاهه میگم:آقا ترقه دارین؟

آقاهه کمی با مکث و چشم های گرد: مراجع تقلید گفتن ترقه حرومه.

من: :-"

فقط از مغازه اومدم بیرون که تو صورتش تُـــــــــــــف نکنم!!!

 خدایاااااا امشب اگه مستر هم باشه همه چے تکمیله! مستر جونم مواظب خودت باش چیزیت نشه >< خودمم هم چیزیم نشه! کلا کسی چیزیش نشه...

 چقد امشب خوش بگذره! از این بالون ها هم خریدم تا بفرستمش پیش خدا! ^_^  به شرطی که تو هم ارزوم رو براورده کنی! دوکست دارم خدا ژونی :-*

*

میسی N میحرفه: این آخرین آپمه تا بعد از عید! پس عید همگی مبارک! ۹۰ خیلی سال چرتی بود... نمی خوام از این حرفای کلیشه ای بزنم:۹۰ سال خوبی بود...و از این حرفا. دارم واقعیت رو میگم! واقعا بدترین سالم بود. برای همین چیزی برا گفتن ندارم! خدایا خواهش می کنم ۹۱ سال بهتری باشه. البته حس ششم میگه که هست.

مسافرت به همه خوش بگذره! آخ جون! دبی!!! من دارم میام!!! ^ـــــــــــــ^

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 17:12  توسط Missy N  | 

کفشدوزک ها هم عاشق می شوند :)

شاید یه روزی

یه شبی

یه صبحی

یه ظهری

یه جایی

یه پارکی

یه کافی شاپی

یه سینمایی

یه وقتی

یه ساعتی

یه دقیقه ای

یهویی...

کفش هایم پاره شدند...

آنجآ هستی که کفش هایت رآ به من بدهی؟
یا توام مثل من بدشانسی... تا پا برهنه باهم برویم؟ :)


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 15:15  توسط Missy N  | 

پاشنه بلندا کجایین؟!

دیگه کفش های کتونی ممنوع!

میخواهم کفش های پاشنه بــــــــــــلـــــــــنــــــــــــد پایم بکنم.

این گونه، دفعه بعد راحت تر بهتــــــــــــ خواهم رسید... :)





***

میسی N نوشت: سرخوشی=مستر نایس داشتن هم عالمی داره ها! :)))

میسی N خبیث می شود!: امروز صبح ساعت 7:30 مستر بهم زنگید!!! بعد بگید خل نیست! بعد بگین خبیث نیست! اخه پسر بی فرهنگ تو یه روز نمیزاری من بخوافم؟! >:( بعدشم که بهش زنگیدم مثه خر عر عر میکنه و میخنده... :-|
من یه حالی از تو بگیرم! جرئت داری شنبه بیا کلاس....!! >:)

میسی N خجالت زده نوشت...: الان منو می زنید؟! ببخشید ولی بازم قالب جدید داریم!!!!!!! الان میگید این دختره دیوانه با هر آپش یه قالب جدید میزاره...ولی قالب قبلی خیلی بچه گونه بود! اصلا نودونم برا چی گذاشتمش...سرخوشی بیش از حد هم ضرر داره ها! :-|



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:12  توسط Missy N  | 

هیس...گوش بده!

شِلِپ شِلِپ...

خِرِچ خِرچ...

تَق تَق...

.

.

.

شِـــــــــــــــــلِـــــــــــــــــپ شِـــــــــــــــــلِـــــــــــــــــپ...

خِـــــــــــــــــرِچ خِـــــــــــــــــرچ...

تَـــــــــــــــــق تَـــــــــــــــــق...

.

.

.

همیشه هنگام دیدنت صدای کفش هایم دو برابر مــــــے شود...

دست خودم نیست!...

قلبم ته پایم میرود و صدای ضربان قلبم روی سنگفرش کوچه می پیچد...

دنیا با تو رنگ دیگریست...


+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 11:57  توسط Missy N  | 

مستر نایس خبیث ما! دی:

کوچه باشد

من باشمـ

تو باشے

باران باشد

آل استار باشد

...

زندگی یعنی همین!!! :)


میسی N نوشت: پسره خبیث!!! امروز دیدمت! سوار ماشین بودم و داشتی تو پیاده رو میرفتی و با موبایلت ور میرفتی...اخه تو چرا انقدر خوشتیپی؟؟؟ ای خدااااا! هرجا میبینمش میشناسمش! از فاصله 10 کیلومتری حتی! از این به بعد میخوام همیشه عینک دودی بزنم... :(((

*

میسی N نوشت:مثل همیشه تیپت عالی بود مستر جونی! ^^

سویشرت: سفید روش خط خطی های مشکی + کلاه بافتنی:سفید + شلوار:سیاه + کوله پشتی:طوسی = خوشتیپ ژون ممممممممن!!!!!!!!!!! ^_^

*

میسی N نوشت: یه سوال! برا چی من دارم یه جوری مینویسم که انگار اینا رو میخونی؟؟؟ هی...کاشکی میخوندی... رسما زده به سرم!!!

*

میسی N نوشت: ازت شکایت میکنم اصلا! به جرم:

1_خوشتیپی بیش از حد

2_دزدیدن دل دخی مردم

حالا بخند ببین کی گفتما!!!!!!!!


راستی برد استقلال عزیزم رو تبریک میگم! ^_____^


ببخشید خیلی دری وری گفتم!!! بزارید به حساب جفنگی! ><


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 22:39  توسط Missy N  | 

Happy Valentine's day!!! *_*

مهم نیست که کنارم نباشی...
جای خالی ات...
همیشه در قلب
م هست.
ولنتاین مبارک!

دوست دارم تک ترینم! ^_^


میسی نوشت: تا الان از خیلیا کادو گرفتم! ^^
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:0  توسط Missy N  | 

سبز، نارنجی،...!

وقتی صدای خرد شدنم زیر پای کفش عــــابـران؛

صدای دلنشینی شد،

چه فرقی می کند که روزگاری برگ سبز کدامین درخت بودم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 15:13  توسط Missy N  | 

My feet=Your feet

.

پاهایمـ با اینکه کوچک تر از پاهایتـ بود...

اما همیشهـ کفش هایمـ اندازه پاهایتـ میشد!

اما کفش هاے تو برای من مثل دریا بود...

و تو احمقانه میخندیدے...

...نمی فهمیدی که کفش هایمـ از خجالتـ و خوش حالے آب می رفتند!!!...

.


میسی نوشت: چیز چندان عجیبی نیس! من زیاد خوش شانس نیستم...

میسی نوشت: خود درگیری از نوع حادش! نمیدونم چرا بیماری های من دوره نقاهت نداره؟!

میسی نوشت: فردا شنبس...متنفرم از شنبه! عاشقشم!...(انرژی مثبت و از این مزخرفات...اثراتش منو کشته!!!)

میسیِِ امیدوار نوشت (!): قالب جدیدمو خیلی دوکس دارم ^^



+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:33  توسط Missy N  | 

عاشقتم ای خسته! :)


کفش هایت

همیشه پاره بودند

لب هایت

همیشه به سمت بالا بودند

اما

چشم هایت

همیشه خمار بودند

با اینکه پاهایت

در کفش هایت می لرزیدند

اما دست هایت

همیشه مشت بودند!


*

*

*


پ.ن: دوستان تو وبلاگ بعضیا که میام error میده، برا همین نمی تونم جوابتون رو  بدم!

گفتم که فکر نکنید نخواستم جوابتون رو بدم. sorry! -_-

پ.ن: سمپادی شدم! ^_^

پ.ن: راستی قالبم هی میخوام عوض کنم دلم نمیاد...عوضش کنم؟!





+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 17:44  توسط Missy N  | 

blood cry...

کفـشـ هایمـ از استرسـِ دیدنـِ تو،

همدیگر را لِـهـ مے کُننَـد،

چـهـ خـونـِ قرمزے دارنَـد..........!





+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 18:21  توسط Missy N  | 

چاکرتیم لوتی!!! ^_-

کفش هایم از من به زمین نزدیک ترند...
همیشه خاکی اند...
...
پس اگر روزی بی معرفت شدم،
بدان کفش هایم چند روز است که
در خانه اند!!!



__________________________________________________________
                    
                میسی N نوشت: یه جفت کفش آل استار جدید خریدم، سفیدن، عقبشون خال خال های
                  زرد و سبز دارن!!!  ;)
...
                میسی N نوشت: امروز برف اومد...! ^^
...
                میسی N نوشت: تعطیلییییییم! :)

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 18:31  توسط Missy N  | 

دلم...

کفش هایم گاهی
دهان باز می کنند
و به آرزو هایم میخندند...
...
مگر تو چقدر دست نیافتنی بودی؟!




I Miss you scraps, Graphics and Comments

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:18  توسط Missy N  | 

^^

کفــــــــــــــــــــش ، کفــــــــــــش

2 تا بنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

دلم به دلت شد وصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل...!


.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 10:3  توسط Missy N  | 

غلط اضافی!!!

گاهی اوقات دلم میخواهد کفش هایم را در بیاورم

روی شن های ساحل راه بروم

لبخندی احمقانه و تلخ مثل همیشه بزنم

آب دریا پاهایم را خیس کند

و یهو فریاد بزنم:

بسه دیگه...

و آب کفش هایم را با خودش ببرد....


میسی N نوشت: خودمم نفهمیدم چی نوشتم...اگه کسی فهمید بهم بگه!

میسی N نوشت: دچار خود درگیری شدید شدم...

میسی N نوشت: خدا جون! خودت میدونی که...ببخشید! بهم کمک کن. نمیدونم چرا همیشه باید یه کارایی بکنم که بهت بگم ببخشید! عجب دختر بدی ام من!!!... :-/


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19:37  توسط Missy N  | 

مطالب قدیمی‌تر